مدرسه آنلاین ، تیزهوشان آنلاین
                                                        
درباره وبلاگ

سلام دوستان
من محمد امین کاتب صابر به عنوان مدیر وبلاگ، ورود شما را به این وبلاگ خیر مقدم عرض می نماییم امید که با نظراتتان ما را هرچه بیشتر برای بهتر کردن مقالات و مطالب و آموزش ها یاری دهید.
با تشکر
مدیر وبلاگ : محمد امین کاتب صابر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ملاقات و گفتگوى امام حسین (ع) با عمرسعد در كربلا

امام حسین (ع) براى اتمام حجت براى عمر سعد پیام فرستاد كه مى خواهم با تو ملاقات كنم، عمرسعد دعوت امام را پذیرفت و جلسه اى بین دو لشگر منعقد شد، عمرسعد با بیست نفر از یارانش و حسین (ع) نیز با بیست نفر از یارانش در آن جلسه شركت نمودند، امام به یاران خود فرمود: از جلسه بیرون روند جز عباس و على اكبر، عمرسعد نیز به یاران خود گفت: بیرون روید فقط پسرم حفص و غلامم بماند، آن گاه گفتگو به این ترتیب شروع شد:

امام: واى بر تو اى پسر سعد از خداوندى كه بازگشت به سوى او است نمى ترسى و مى خواهى با من جنگ كنى؟ با این كه مرا مى شناسى كه نوه ی پیامبر (ص) و پسر فاطمه (س) و على (ع) هستم ... اى پسر سعد! اینها (یزیدیان) را رها كن و به ما بپیوند، كه این كار براى تو بهتر است و تو را مقرب درگاه خدا كند.

عمرسعد: مى ترسم خانه ام را خراب كنند.

امام : اگر خراب كردند من آن را مى سازم.

عمرسعد: مى ترسم باغم را بگیرند.

اگر گرفتند من به جاى آن بهتر از آن را در بغیبغه در حجاز كه چشمه عظیمى است به تو مى دهم، چشمه اى كه معاویه آن را هزار هزار دینار خرید و به او فروخته نشد.

عمر سعد: من اهل و عیال دارم و در مورد آنها ترس دارم كه مورد آزار قرار گیرند امام ساكت شد و دیگر به او جواب نداد و بر خاست و از او دور گردید در حالى كه مى فرمود: تو را چه كار، خدا تو را روى بسترت بكشد و در قیامت نیامرزد امیدوارم از گندم رى جز اندكى نخورى.

عمرسعد از روى مسخره گفت : « اگر از گندمش نخورم جو آن براى من كافى است

خدا رویش را سیاه كند كه آخرین پاسخش این بود كه در مورد اهل و عیال خود مى ترسم كه مورد آزار قرار گیرند، ولى بر اهل و عیال رسول خدا و دختران زهرا(س) نترسید و براى آنها دلش نسوخت .

حمید بن مسلم مى گوید: من با عمر بن سعد دوست بودم، پس از جریان كربلا نزدش رفتم و پرسیدم حالت چطور است ؟

گفت : از حال من مپرس، هیچ غایبى به خانه اش باز نگشته كه مانند من بار گناه را به خانه آورد، من قطع رحم كردم و مرتكب گناه بزرگ شدم (خویشاوندى عمر سعد با امام حسین (ع) از این رو بود كه پدرش سعد وقاص نوه عبد مناف (جد سوّم پیامبر) بود.)





نوع مطلب :
برچسب ها :






 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic