مدرسه آنلاین ، تیزهوشان آنلاین
                                                        
درباره وبلاگ

سلام دوستان
من محمد امین کاتب صابر به عنوان مدیر وبلاگ، ورود شما را به این وبلاگ خیر مقدم عرض می نماییم امید که با نظراتتان ما را هرچه بیشتر برای بهتر کردن مقالات و مطالب و آموزش ها یاری دهید.
با تشکر
مدیر وبلاگ : محمد امین کاتب صابر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
بازدید: سه شنبه 7 دی 1389 :: نویسنده : محمد حاتمی راد

بقره 69

گفتند: از خدای خود بخواه برای ما روشن کند رنگ آن چیست؟ موسی گفت: خدا می گوید: آن گاوی است زرد، رنگ آن پر رنگ یکدست است، بینندگان را خرسند و شادمان می کند.

پژوهشهای علمی نشان می دهد که رنگها بر انسان و در زندگی وی تأثیر دارند. رنگ سبز احساس دوست داشتن زندگی و امید به زندگی را در انسان ایجاد می کند (به این خاطر پوشاک جراحان از رنگ سبز انتخاب شده که روی بیمار تأثیر بگذارد. و آیاتی که از پوشش بهشتیان در بهشت صحبت می
کنند نیز می گویند که پوشاک آنها سبز رنگ است) ـ رنگ ارغوانی انسان را به آرامش فرا می خواند ـ رنگ زرد دستگاه عصبی را پر جنب و جوش و انسان را با نشاط می کند (فعال می کند) و احساس شادمانی و خرسندی را در وی ایجاد می کند ـ رنگ آبی احساس سردی نمودن و رنگ سرخ احساس خشکی نمودن را در وی ایجاد می کند. همینطور درصد یاد گیری در متون و تصاویر رنگی بیشتر از متون و تصاویر سیاه و سفید است (بعبارتی مغز چیزهای رنگی را بهتر ذخیره می کند و بیاد می آورد). رنگ به کارها معنی می دهد، در کارهائی که با اعداد با حجم زیاد صورت می گیرد درصد اشتباهات در اعداد رنگی کمتر ار اعداد سیاه و سفید است.





نوع مطلب : مطالب دینی، 
برچسب ها : مطالب دینی، رنگ ها، آموزش دینی، دینی اول دبیرستان،




وودی آلن

کارگردان، تهیه كننده،‌نویسنده و هنرپیشه مشهور كه جوایز بسیاری را در زمینه هنر سینما از آن خود كرده است،‌در زمینه تولید فیلمهای متحرك در دانشگاه نیویورك سیتی و سیتی كالج نیویورك نه تنها موفق نشد بلكه جزو مردودین این رشته بود. و همینطور در رشته زبان انگلیسی در n.y.u نیز جزو مردودین بود.

الكساندر گراهام بل

گراهام بل.‌مخترع تلفن، پس از اختراع خود نتوانست اختراع ویژه اش را به دنیای تجارت عرضه كند. او برای یافتن یك پشتیبان برای اجرای نقشه اش تحت فشار بسیار شدیدی قرار داشت. در 1876 او به كمپانی بزرگ وسترن یونیون پیشنهاد داد كه  در ازای دریافت صد هزار دلار، حقوق انحصاری اختراع ویژه اش را به آنان بفروشد! ولی جالب آنكه رئیس این شركت بزرگ، پیشنهاد او را رد كرد و در حالی كه گراهام بل را با سوالات كوته بینانه خود تحت فشار قرار داده بود به او گفت: تو فكر می كنی این اسباب بازی الكتریكی چه استفاده ای برای شركت می تواند داشته باشد؟!

وینستون چرچیل

مردی كه تا سنین بالا فقط عنوان شهروند پیش كسوت را، آن هم به دلیل سنش داشت در سن 62 سالگی به مقام نخست وزیری رسید. او به اندازه یك عمر كامل و تقریبا بطور دائم،‌در تلاش برای رسیدن به رتبه های بالا شكست خورد و در نهایت توانست به آنچه می خواست برسد!

كلینت ایستوود

هنرپیشه معروف فیلمهای وسترن كه شهرت بسیاری را در سینما از آن خود كرده است در ابتدای كارش نه تنها فرد مطرحی در این رشته نبود بلكه آینده او توسط كمپانی های فیلمسازی، ناامیدكننده پیش بینی شده بود و او را فردی می نامیدند كه دندانهای لب پریده دراد و سیب آدم (استخوان جلوی گلو)‌ او بیش از حد بیرون زده است و بیش از حد آرام حرف می زند. این تصویر او در ذهن كمپانی های بزرگ بود!

آلبرت انیشتین

او در مقاطع تحصیلی خود بسیار ضعیف بود. در كلاس اول ابتدایی و امتحان ورودی دانشگاه پلی تكنیك زوریح رد شد! ولی در نهایت یكی از نامدارترین دانشمندان تاریخ شد!

ویلیام فالكنر

كسی كه در مقطع متوسطه تحصیلات خود رد شد و كارش فقط پرسه زدن در آمریكا و كانادا بود! او رشته های زیادی را امتحان كرد از جمله نام نویسی برای نیروی هوایی كانادا، سعی كردن برای ورود به دانشگاه، كار كردن بعنوان رئیس پستخانه كه در نهایت به خاطر آنكه سر كار و در وقت كاری، خود را به خواندن و مطالعه سرگرم می كرد او را اخراج كردند!

سپس او نویسندگی را امتحان كرد و 5 كتاب تا سال 1930 نوشت ولی حتی از این طریق هم موفق نشد تا خانواده خود را از نظر مالی تامین كند؛ ولی مایوس نشد. در نهایت در سال 1949 موفق به گرفتن جایزه نوبل در رشته ادبیات شد!

هنری فورد

هنری فورد بارها و بارها شكست خورد و تقریبا 5 بار ورشكست شد تا در نهایت موفق شد به آنچه در نظر داشت برسد.

جالب آنكه او در ساخت اولین ماشین دست ساز خود فراموش كرده بود دنده عقب را در ماشین تعبیه كند! در سال 1957 وقتی به ماشین ساخت خود مباهات می كرد درهای ماشین بسته نمی شدند و كاپوت ماشین هم باز نمی شد! رنگ ماشین پوسته پوسته شده بود و بوق آن گیر كرده بود و به گونه ای بود كه فروشش غیر ممكن بود! ولی بعدها تولیدات او بسیار چشمگیر و مشهور شد.

امیدها را می توان افزود و بیمها را می توان كاست. خداوند همیشه تجربیات جدید و شگفت انگیزی برای ما در پرده دارد. اغلب وقتی به نظر می رسد كه همه چیز به انتها رسیده و شب به تاریك ترین حد خود نزدیك شده، ‌خداوند معنی متفاوتی را برایمان رقم می زند و معنای این انتها،‌شروعی تازه است و بشارت دهنده آنكه نور در راهست زیرا كه روش های او با روش های ما فرق دارد! اگر او بخواهد در انتهای ناامیدی ها،‌امیدواری عظیمی در انتظارست.





نوع مطلب : مطالب دینی، 
برچسب ها : مطالب دینی، آموزش دینی، دینی اول دبیرستان، دینی، دینی 1، دین و زندگی، مدرسه آنلاین، تیزهوشان آنلاین، دبیرستان آنلاین، تیزهوشان، دینی تیزهوشان، دین و زندگی تیزهوشان،




بازدید: سه شنبه 7 دی 1389 :: نویسنده : محمد حاتمی راد

سوأل اول :
 فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟
 
 پاسخ:
 اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.
 سعی کن تو سوأل دوم گند نزنید
 برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی
 
 سوأل دوم:
 اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟
 
 پاسخ:
 اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟)
 مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!!
 
 سوأل سوم:
 پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono. اسم
 پنجمی چیه؟
 
 پاسخ: Nunu؟
 نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.

شما چه نمره ای به خودتان میدهید؟!





نوع مطلب :
برچسب ها :




بازدید: سه شنبه 7 دی 1389 :: نویسنده : محمد حاتمی راد

 

بانویى دلاور در كربلا

بعد از ظهر عاشورا پس از شهادت امام حسین (ع) و یاران، دژخیمان دشمن به سوى خیام امام حسین و یارانش، براى غارت و آتش زدن رو آوردند و در این میان هر چه بدستشان مى آمد، غارت كرده و به یغما مى بردند.

به روایت حمید بن مسلم، یكى از بانوان از طایفه بكر بن وائل كه شوهرش ‍ جزء سربازان دشمن بود، وقتى این منظره جنایتكارانه را دید، شمشیر بدست گرفت و به سوى خیمه ها آمد و فریاد مى زد: اى مردان قبیله بكر، آیا اثاث و لباس بانوان حرم را كه منسوب به پیامبر (ص) هستند غارت مى كنند و شما نگاه مى كنید؟! مرگ بر این حكومت غیر خدائى (یزید)، حكومت از آن خدا است، اى خونخواهان خون پاك شهیدان بپا خیزید نگذارید چنین كنند...»

شوهر آن زن ، نزد او رفت و دست او را گرفت و به جایگاه خود برد و خاموشش كرد ولى به هر حال او را در آن شرائط خفقان، وظیفه اش را انجام داد. درود بر این گونه بانوان غیرتمند.





نوع مطلب :
برچسب ها :




گریه امام سجاد (ع) در سوك شهداى كربلا

یكى از غلامان امام سجاد حضرت على بن الحسین (ع) نقل مى كند، روزى امام سجاد (ع) به بیابان رفت و من نیز به دنبال او بیرون رفتم، دیدم پیشانى اش را بر روى سنگ سختى نهاده است، من در كنار ایستادم، صداى گریه و ناله امام را در سجده شنیدم، شمردم هزار بار گفت: « لااله الاالله حقا، لااله الاالله تعبدا ورقا، لااله الاالله ایمانا وتصدیقا وصدقا » (معبودى جز خدا نیست كه وجودش حق و ثابت است، در برابر این معبود یكتا خشوع كرده و تنها او را پرستش مى كنم و او را تصدیق كرد و به او ایمان مى آورم.

سپس سر از سجده برداشت، در حالى كه محاسن و صورتش غرق در اشك چشمش بود.

به جلو رفتم و عرض كردم: ای آقاى من، آیا وقت آن نرسیده كه اندوهت پایان یابد و گریه ات كم شود، به من فرمود:« واى بر تو، حضرت یعقوب، پیغمبر و پیغمبرزاده بود، دوازده پسر داشت، یكى از فرزندانش (به نام یوسف) را خداوند پنهان كرد، موى سرش از فراق او سفید شد و از غم او كمرش خمید و دیدگانش نابینا شد، با این كه پسرش در همین دنیا بوده و زنده، ولى من پدر و برادر و هفده تن از بستگانم را كشته شده و به روى زمین افتاده دیدم، چگونه روزگار اندوهم به سر آید و از گریه ام بكاهد؟...





نوع مطلب :
برچسب ها :




 

هلال بن نافع گوید:« (در روز عاشورا)  همراه سربازان عمر سعد، كنار عمرسعد ایستاده بودم، ناگهان یكى فریاد برآورد: اى امیر، مژده باد به تو، این شمر است كه حسین (ع) را كشته است.»

هلال گوید، از میان لشكر عمر سعد بیرون آمدم، و به بالین حسین (ع) آمده و ایستادم، سوگند به خدا هرگز كشته آغشته به خونى را زیبا و نورانى تر از او ندیدم، زیرا من آن چنان، مات و محو نور و جمال آن صورت درخشان بودم كه از اندیشه قتل او غافل گشتم، حسین (ع) در آن حال، آب خواست، شنیدم مردى از دشمن مى گفت: سوگند به خدا آب نخواهى نوشید تا به جایگاه سوزان دوزخ وارد شوى و از آب گرم آن بنوشى.

شنیدم امام حسین (ع) در پاسخ او فرمود:« واى بر تو نه دوزخ جاى من است و نه آب گرم آن را مى نوشم، بلكه من بر جدم رسول خدا (ص) وارد مى گردم و در كنار او در پیشگاه خداى قادرخواهیم بود و از آب بهشت خواهم نوشید و شكایت در مورد شما را به آن حضرت خواهم برد ... هنوز امام با آنان سخن مى گفت كه دستجمعى به آن حضرت حمله كرده و سرش را از بدنش جدا نمودند.





نوع مطلب :
برچسب ها :




بازدید: سه شنبه 7 دی 1389 :: نویسنده : محمد حاتمی راد

اتمام حجت امام حسین (ع)

امام حسین (ع) در كربلا در برابر لشكر دشمن، بر شمشیرش تكیه داد و با صداى بلند فرمود:

« شما را به خدا آیا مرا مى شناسید؟ »

گفتند: « آرى تو فرزند رسول خدا (ص ) هستى. »

فرمود: « شما را به خدا، آیا مى دانید كه مادرم فاطمه (س) دختر محمد (ص) است ؟ »

گفتند: « آرى.»

فرمود:« شما را به خدا آیا مى دانید كه جدّه ام خدیجه، دختر خویلد، نخستین بانوئى است كه به اسلام گروید؟ »

گفتند: « آرى.»

فرمود:« شما را به خدا آیا مى دانید كه جعفر كه در بهشت پرواز مى كند عموى من است ؟»

گفتند: « آرى.»

فرمود:« شما را به خدا آیا مى دانید این شمشیر كه همراه من است شمشیر رسول خدا (ص) است

گفتند: « آرى.»

فرمود:« شما را به خدا آیا مى دانید كه این عمامه كه به سر دارم، عمامه رسول خدا (ص) است ؟.»

گفتند: « آرى.»

فرمودشما را به خدا آیا مى دانید كه على علیه السلام (پدرم) نخستین مردى بود كه به اسلام گروید، و در علم و حلم از همه مسلمین پیشى گرفته و ولى و سرپرست همه مؤ منان از مرد و زن بود؟

گفتند:« خدا را گواه مى گیریم آرى.»

فرمود: پس چرا ریختن خون مرا روا مى دارید، در حالى كه فرداى قیامت، حوض كوثر در اختیار پدرم می باشد و گروهى را از نوشیدن آن  محروم مى كند، همان گونه كه شتر تشنه را از آب باز دارند، و در روز قیامت پرچم حمد و سپاس در دست پدرم است؟
گفتند: همه این ها را مى دانیم، ولى هرگز تو را رها نخواهیم كرد تا از تشنگى جان دهى.





نوع مطلب :
برچسب ها :




ملاقات و گفتگوى امام حسین (ع) با عمرسعد در كربلا

امام حسین (ع) براى اتمام حجت براى عمر سعد پیام فرستاد كه مى خواهم با تو ملاقات كنم، عمرسعد دعوت امام را پذیرفت و جلسه اى بین دو لشگر منعقد شد، عمرسعد با بیست نفر از یارانش و حسین (ع) نیز با بیست نفر از یارانش در آن جلسه شركت نمودند، امام به یاران خود فرمود: از جلسه بیرون روند جز عباس و على اكبر، عمرسعد نیز به یاران خود گفت: بیرون روید فقط پسرم حفص و غلامم بماند، آن گاه گفتگو به این ترتیب شروع شد:

امام: واى بر تو اى پسر سعد از خداوندى كه بازگشت به سوى او است نمى ترسى و مى خواهى با من جنگ كنى؟ با این كه مرا مى شناسى كه نوه ی پیامبر (ص) و پسر فاطمه (س) و على (ع) هستم ... اى پسر سعد! اینها (یزیدیان) را رها كن و به ما بپیوند، كه این كار براى تو بهتر است و تو را مقرب درگاه خدا كند.

عمرسعد: مى ترسم خانه ام را خراب كنند.

امام : اگر خراب كردند من آن را مى سازم.

عمرسعد: مى ترسم باغم را بگیرند.

اگر گرفتند من به جاى آن بهتر از آن را در بغیبغه در حجاز كه چشمه عظیمى است به تو مى دهم، چشمه اى كه معاویه آن را هزار هزار دینار خرید و به او فروخته نشد.

عمر سعد: من اهل و عیال دارم و در مورد آنها ترس دارم كه مورد آزار قرار گیرند امام ساكت شد و دیگر به او جواب نداد و بر خاست و از او دور گردید در حالى كه مى فرمود: تو را چه كار، خدا تو را روى بسترت بكشد و در قیامت نیامرزد امیدوارم از گندم رى جز اندكى نخورى.

عمرسعد از روى مسخره گفت : « اگر از گندمش نخورم جو آن براى من كافى است

خدا رویش را سیاه كند كه آخرین پاسخش این بود كه در مورد اهل و عیال خود مى ترسم كه مورد آزار قرار گیرند، ولى بر اهل و عیال رسول خدا و دختران زهرا(س) نترسید و براى آنها دلش نسوخت .

حمید بن مسلم مى گوید: من با عمر بن سعد دوست بودم، پس از جریان كربلا نزدش رفتم و پرسیدم حالت چطور است ؟

گفت : از حال من مپرس، هیچ غایبى به خانه اش باز نگشته كه مانند من بار گناه را به خانه آورد، من قطع رحم كردم و مرتكب گناه بزرگ شدم (خویشاوندى عمر سعد با امام حسین (ع) از این رو بود كه پدرش سعد وقاص نوه عبد مناف (جد سوّم پیامبر) بود.)





نوع مطلب :
برچسب ها :




بازدید: سه شنبه 7 دی 1389 :: نویسنده : محمد حاتمی راد

آرامش خاطر امام حسین (ع) در روز عاشورا

امام سجّاد (ع) فرمود: هنگامى كه در روز عاشورا جریان بر امام حسین (ع) بسیار سخت شد، عدّه اى از اصحاب آن حضرت، دیدند كه حالات امام (ع) با حالات آنها فرق دارد، حال آنها چنین بود كه هر چه بیشتر در محاصره دشمن قرار مى گرفتند، ناراحت مى شدند و دلها به طپش مى افتاد، ولى حال امام حسین (ع) و بعضى از خواص اصحاب آن حضرت چنین بود، كه رنگ چهره آنها بر افروخته تر مى شد و اعضایشان آرام تر مى گردید، در این حال بعضى به یكدیگر مى گفتند: ببینید، گوئى این مرد (امام حسین) اصلا باكى از مرگ ندارد.
امام حسین (ع) به آنها رو كرد و فرمود: اى فرزندان عزیز و بزرگوار من، قدرى آرام بگیرید، صبر و تحمل كنید، زیرا مرگ، پلى است كه شما را از گرفتاری ها و سختی ها به سوى بهشت هاى وسیع و نعمت هاى جاودان عبور مى دهد.

« كدام یك از شما دوست ندارید كه از زندان به سوى قصرى انتقال یابید »

آرى مرگ براى دشمنان شما، قطعا چنان است كه از قصرى به سوى زندان انتقال یابند، پدرم نقل كرد كه رسول اكرم (ص) فرمود:
« همانا دنیا زندان مؤمن و بهشت كافر است و مرگ پلى است كه مؤمنان را به سوى بهشت و كافران را به سوى دوزخ مى كشاند »  سپس فرمود: « من دروغ نمى گویم، و به من دروغ گفته نشده است »   (نه من دروغ مى گویم و نه پدرم به من دروغ گفته.)





نوع مطلب :
برچسب ها :






 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات